کاش چون پائیز بودم....

خرید بک لینک


شبیه به زنی هستم که بغضی پنهان در نگاه بی قرار و سرگردانش موج میزندومرگ را نفس می کشد،کنار پنجره ای رو به پائیز نشسته است و باد برگ ها را با خود به انتهای کوچه میبرد و آن ها را همان جا بی هدف رها می کند....رعد و برق میزند....برق ها قطع می شود و همه جا تاریک می شود....صدای چند گربه گرسنه شنیده می شود....و کوچه برای چند لحظه از صدای رعد و برقی که می زند روشن می شود و باران میبارد....شبیه به زنی هستم که بغضی پنهان در نگاه بی قرارو سرگردانش موج میزندومرگ را نفس می کشد.....پنجره را باز می کند و دست هایش را از پنجره میبرد بیرون و باران میزند....چشم هایش را می بندد...ستار می خواند...بوی بارون توی موهات،بوی گندم زار نمناک.....میرود به آن سوی خیال....به قرن ها پیش....به سال هایی دور....به سال هایی که خیس شد از باران چشم هایش....خیس از نبودن دست های مردی که دور است....به سال هایی که خندید اما خنده هایش دروغ محض بود....گریه هایش در سکوت بود....سال هایی که در تاریکی زندگی کرد....سالهایی که سرد بود،سکوت بود....سال هایی که درد بود....سال هایی که پر بود از انتظار....سالهایی که در کوچه های تاریک غربت آرزوهایش جان دادند ...سال هایی که کسی نبود....تنها بود و بی کس.....مگر یک زن چقدر می تواند تحمل کندنبودن ها را؟یک زن چقدر می تواند تاب بیاورد نبودن ها را؟؟؟تا کجا باید تنهایی را روی دوش های نحیفش بکشد؟؟؟تا کجا دلتنگی ها را تحمل کند؟؟؟....هنوز ان سوی خیال است....سال ها قبل...اوکنارش ایستاده بود....که دنیا را به زن داد....بخدا دنیا را به زن داد....وقتی نگاهش کرد ولبخند زد....با لبخندش دنیا را به زن داد...زن میخواند زیر لب...وقتی که بارون میباره،تو رو یاد من میاره....بو می کشد هوا را....باد عطر اورا آورده است....چشم هایش را باز میکند....پائیز است....باران میبارد....استکان چای را برمیدارد....نفس عمیقی میکشد و میگویدچند پائیز دیگررا باید به نبودنت گره بزنم؟چند زمستان دیگر باید بیاد و تو نباشی؟چند بهار دیگر بیاد؟؟؟چند سال دیگر؟؟؟چند قرن دیگر؟؟؟....نفس عمیق میکشد و فروغ را برمیدارد و می خواند....

کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم....

برگ های آرزویم یکایک زرد میشد....

آفتاب دیدگانم سرد میشد....

آسمان سینه ام پر درد میشد....


+لطفا برای دوست من،اگه بخدا اعتقاد دارید دعا،اگه نداریدآرزو کنید،لطفا برای خوب شدنش دست هاتونو بلند کنیدسمت باورهاتون :(.فردا روز مهمی براش.



تنهاتر از سکوت...

ما را در سایت تنهاتر از سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: tannaz بازدید: 140 تاريخ: دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت: 20:46

صفحه بندی