ما را در سایت تنهاتر از سکوت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 393
ما را در سایت تنهاتر از سکوت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 363


کلنگ زنی پروژه 180 واحدی بلوار صنعت توسط جناب آقای انواری:

افتتاح واحدهای آپارتمانهای A1وA2 توسط جناب آقای انواری:


*جهت دیدن ادامه تصاویر ادامه مطلب را کلیک کنید*
ما را در سایت تنهاتر از سکوت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 385

در فاصله گناه و دوزخ
خورشيد
همچون دشنامي بر مي آيد
و روز ، شرم ساري
جبران ناپذيري است .
آه ،
پيش از آنكه در اشك غرقه شوم
چيزي بگوي...
و نسيم ، وسوسه ئي است نابكار .
مهتاب پائيزي كفري است
كه جهان را مي آلايد.
پيش از آنكه در اشك غرقه شوم
چيزي بگوي...
بر چشم انداز ِ عقوبتي مي گشايد .
عشق رطوبت چندش انگيز پلشتي است
و آسمان سر پناهي ،
تا به خاك بنشيني و
بر سرنوشت خويش گريه ساز كني !!!
آه ،
پيش از آنكه در اشك غرقه شوم
چيزي بگوي
هر چه باشد ...
و سوگواران ژوليده آب روي ِ جهانند.
عصمت به آينه مفروش
كه فاجران نيازمندترانند.
پيش از آنكه در اشك غرقه شوم
از عشق چيزي بگوي ...
( احمد شاملو / 1359 )
ما را در سایت تنهاتر از سکوت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 329
دیروز روی دور تند بود. ظهر رفتم خونه و توی راه یک بسته سوپ نیمه آماده گرفتم و ریختم توی دیگ و گذاشتم سر گاز و پریدم توی حموم. با اجازه تون گلوم دچار بحران شده و بستنی و تخمه ای که پریروز بهش تزریق کردم باعث شد کلا به هم بریزه. از حموم که اومدم سوپه آماده بود. گول روش پخت روی بسته رو نخورید که هیچ وقت اونجوری آماده نمیشه! خوردم و باز برگشتم سر کار.
رئیس روانی وقتی می بینه نمی تونه از کار من سر در بیاره(چون دانشش رو نداره) احساس می کنه بی کارم و بعد سعی می کنه کار بندازه گردنم، وقتی هم زیر بار کار زور نرفتم می خواد سوتی بگیره. اومد یه سؤالی پرسید و منم جوابشو دادم. بعد رفته از شخصی که اطلاعات اندکی تو اون قضیه داره همون سؤالو پرسیده و اومده میگه فلانی گفت نه. اونطوری نیست و یه جور دیگه ست. بردمش سراغ همکاری که منبع اون اطلاعاته و حقانیت خودمو بهش ثابت کردم. بعد چکار کرد؟ مل بز راهشو کشید و رفت. خاک بر سر رئیسی که فقط به فکر اینه که همکارشو ضایع کنه. بارها این کارو کرده و من هم همیشه منتظرم بگه معذرت می خوام. زهی خیال باطل!
دیروز جلسه ی آخر ترم یک یوگا بود و من دیگه نمی تونم برم متاسفانه. چون چهارشنبه ها باید برم دانشگاه مربوطه جهت تدریس. کتابشم گرفتم اما هنوز توی ماشینه. عصری باید ببرم خونه و یه کم بخونمش.
از یوگا هم که برگشتم رفتم سراغ یه میوه فروشی که دوسال پیش ماه رمضون سیب های بهشتی داشت(سبز، ترش، بزرگ) و امسال هرچی همون حوالی رفتیم نداشت. دلم سیب می خواست و از آقاهه پرسیدم کدوم سیبهاتون ترشن و اون به جلوی جایی که وایساده بودم اشاره کرد. خدایا همون سیبها جلوی چشمم بودن و من ندیده بودمشون. می خواستم سینی ش رو با خودم بیارم. شیش تا دونه برداشتم و مقداری هم آلو برای مامان خریدم و رفتم پیشش و یه نصفه سیب خوردم و به عرش رسیدم و بعد هم رفتم خونه خودم و قرمه سبزی ساختم و خوردم و خوابیدم و آقا هم ساعت یک و نیم تشریف فرما شدن. مرد باید خروسخون بره و همزمان با واق واق سگ ها برگرده. اینجوریه که زندگی زیبا می شه.نه؟
امتحان کنید: گردو رو آسیاب کنید یا بکوبید و بعد با مقداری زیره به پنیر اضافه کنید و خوب مخلوطش کنید و بعد با نون نوش جان کنید ...
ما را در سایت تنهاتر از سکوت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 352