نظافت

خرید بک لینک

سلام دوستای مهربونم امیدوارم حال همگیتون خوب باشه و تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه

سه شنبه بعد از محل کار تا رسیدم خونه سریع سالاد ماکارونی درست کردم بعد هم خواهرم زنگ زد گفت شما جایی نمیرین امشب منم گفتم والا علی گفته شب بریم بیرون ولی نگفته کجا دیگه گفت ما هم باهاتو میایم . قرار شد منم سالاد ماکارونیم رو ببرم دیگه به علی زنگیدم اونم گفت هم جا شما میگین بریم دیگه من ساعت ۸ رفتم دم مغازه و علی ساعت ۹ تعطیل کرد و اول رفتیم دنبال مامان بعد هم دنبال خواهرم و همگی رفتیم پارک نهج البلاغه دیگه مامان چای و میوه و یه سری تنقلات دیگه هم آورده بود خوب بود خوش گذشت.

چهارشنبه بعد از اینکه علی رفت سر کار بنده یه باقالی پلو با گوشت خوشمزه برای ناهارمون درستیدم بعد هم افتادم به جون آشپزخونه . اول بالکن رو تمیز کردم بعد هم پنجره آشپزخونرو برق انداختم بعد هم دونه دونه کابینت ها رو خالی میکردم و ظرف های داخلش رو میشستم یعنی رسما پدرم دراومد کل ظرف ها رو شستم و کابینت ها رو برق انداختم دیگه کاشی ها رو هم شستم و یخچال هم شستم و یه سری چیزهای خوشمزه هم خریدم و گذاشتم تو یخچال زمین آشپزخونه هم شستم دیگه خیالم راحت شد ولی خیلی خیلی خسته شدم تا ساعت ۸:۳۰ شب یه نفس کار میکردم فقط علی ساعت ۲ اومد ناهارمون رو خوردیم و تا ۴ بود بعد دوباره رفت شب هم ساعت ۹ با مار شوهر اینا رفتیم بیرون و یه گشتی زدیم

پنج شنبه خونه دوست مامانم مهمونی دعوت بودم ولی زیاد نموندم و چون نزدیک خونه مامان اینا بود مامان موند ولی من یه ساعت بعد ناهار بلند شدم و گفتم ببخشید من جایی کار دارم و اومدم خونه میخواستم سالن رو تمیز کنم دیگه اول بوفه رو کامل خالی کردم و کریستال ها رو بردم شستم بعد هم فرش ها رو جمع کردم و جای بوفه رو با کمک مادر شوهر عوض کردم بعد نشد تنوع شد دیگه زمین رو شستم و بعد دونه دونه مبلها رو دستمال کردم گذاشتم سر جاش و ظرف های داخل بوفه رو چیدم کلا کار سختی بود بعد هم فرش ها رو شامپو کردم دیگه داشتم غش میکردم برای شام هم سوپ گذاشته بودم دیگه علی ساعت ۱۰ اومد شام خوردیم و لالا.

جمعه هم صبح بیدار شدم و صبحونرو آماده کردم علی اومد نوش جان کرد بنده هم حاضر شدم و ۲ تایی رفتیم درکه و کلی کوه نوردی کردیم و ساعت ۲ هم برگشتیم خونه و بنده شامی درست کردم به همراه خیارشور و گوجه علی برام لقمه میگرفت و میداد بخورم کلا این چند روز روابطمون بزنم به تخته عشقولانه بود و علی خیلی خوب رفتار میکرد فداش بشم . دییگه یکم خوابیدیم بعد هم رفتیم خونه مامان اینا و یه ۲ ساعتی اوجا بودیم بعد هم برگشتیم خونه و لالا. امروز هم یه مقدار دیگه کار دارم مثل تمیز کردن لوستر و این حرف ها که میرم انجام میدم دیگه اگه خدا بخواد تموم بشه . دوستتون دارم مهربونای من بووووووووووس


تنهاتر از سکوت...

ما را در سایت تنهاتر از سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: tannaz بازدید: 137 تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 13:50

صفحه بندی